( هم بازی )

یک ، دو ، سه ...

امدی

اما ...

چه بازی تلخی بود داستان عشقمان

تو چشم بر هم نهادی 

و من در پی تو پنهان شدم

تو در جست و جویت دیگری را یافته ای

( بهتر از من  )

و من هنوز همان گم گشته ام در پس دوران

روزگاری گذشت

اهای اسمان "

اهسته تر کنار بزن پرده های حقیقت را

نمیبینی ؟

مانده ام در انتظار انکه یابنده ام باشد .

انقدر که چشمانم خو گرفته به تاریکی تنهایی ام .

از این روست که با افتاب غریبی میکند .