بازی تلخ

( هم بازی )
یک ، دو ، سه ...
امدی
اما ...
چه بازی تلخی بود داستان عشقمان
تو چشم بر هم نهادی
و من در پی تو پنهان شدم
تو در جست و جویت دیگری را یافته ای
( بهتر از من )
و من هنوز همان گم گشته ام در پس دوران
روزگاری گذشت
اهای اسمان "
اهسته تر کنار بزن پرده های حقیقت را
نمیبینی ؟
مانده ام در انتظار انکه یابنده ام باشد .
انقدر که چشمانم خو گرفته به تاریکی تنهایی ام .
از این روست که با افتاب غریبی میکند .
+ نوشته شده در Wed 1 Jun 2016 ساعت 17:50 توسط javad mehrgan majd
|
میهمانم باش ای هم نقش من .